اول ضعیف جثه و بی آژار بود، زالوی واژه خوار را می گویم! حدودا سال پیش بود که سر و کله اش پیدا شد. چندان نگرانم نکرد، در سرم می جنبید و هر از گاهی یکی دو واژه از واژه های مهجور سرم را می بلعید. واژگانی که بی دشواری برایشان جایگزین پیدا می کردم.
اما زالوی واژه خوار به همین اکتفا نکرد رژیم غذایی اش را تغییر داد بیشتر و متنوع تر می خواست، حریص تر شد. روز به روز فر به تر می شد. اینبار واژگان دلچسب تر را می خورد واژگانی که سخت یافته بودمشان، واژگانی که برای توضیح و توصیف آن بخش دست نخورده ی روحم ،آن وقایع شگرف روانی ام، آن لحظه های دیریاب زندگی، تلاطم های عجیبم، خواب های جادویی ام، پستی و بلندی های دلم، نشاط های اهورایی ام، اندوه های نجومی ام به کار می گرفتم را می خورد واژگانی که بخش مهمی از زندگی من بودند واژگانی که ارزشمند ترین اندوخته ی من برای نوشتن بودند. وجه تمایز من! با این وجود اگرچه لختی ملول و کلافه شدم اما هنوز نترسده بودم هنوز می توانستم چیز هایی بنویسم هنوز کاملا عقیم نشده بودم، هنوز می توانستم کلمه هایی را از عمق جانم بیرون بکشم و چند سطری بنویسم. اما وضع وخیم تر شد خالی کردن مخزن کلمه های من به مذاق زالو خوش آمده بود. بی امان و طغیانگر دار و ندارم را می خورد. چاق شده بود و مکیدن شهد واژه هایی که من بهترین دستخطم هایم را از آن ها وام می گرفتم غذای چرب و نرم زالو شده بود. می
برچسب:
نویسنده: شیوا پورحسین
تاريخ: جمعه
6 بهمن
1396 ساعت: 22:04